اسلایدیادداشت

بدرقه یار؛
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می‌رود

هنوز زمان، جرأت عبور از ۹ اسفند ۱۴۰۴ را ندارد…

انگار عقربه‌های ساعت همان‌جا از حرکت ایستاده‌اند؛ همان لحظه‌ای که آسمان قامت سرو گونه‌ات را در آغوش کشید و زمین برای همیشه رنگ دلتنگی گرفت.

از آن روز دیگر هیچ صبحی شبیه صبح‌های قبل نیست؛ هیچ غروبی، غروب همیشگی نیست. دنیا بی‌تو چیزی کم دارد؛ چیزی به وسعت یک پدر…

هنوز هم باورمان نمی‌شود که باید به جای دیدن روی ماهت، باید به قاب‌های شیشه‌ای پناه ببریم و هر بار که نگاهت از میان عکس‌ها و تصاویر قاب شیشه‌ای به چشمانمان گره می‌خورد بغض، گلوی‌مان را می‌فشارد و اشک، بی‌اجازه مهمان گونه‌هایمان می‌شود.

کاش می‌شد بگوییم این فقط یک رؤیاست…

اما داغ تو، آن‌قدر سنگین است که نفس کشیدن را هم برایمان دشوار کرده است.

و اکنون آقاجانم پس از عمری مجاهدت، صبر، استقامت و بندگی خدا، مزد سال‌ها عاشقی‌اش را از دستان کریم حضرت اباعبدالله الحسین(ع) گرفت؛ و چه معامله‌ی ارزشمندی…

امروز که زمین پیکرت را بدرقه کرد و آسمان روحت را در آغوش کشید؛ این عزت سهم تو شد و خواری و رسوایی میراث دشمنانت؛ آنان که خیال کردند با خاموش شدن چراغ وجودت، شب بر این سرزمین سایه خواهد انداخت؛ غافل از آن‌که خون شهید، خورشیدی است که هرگز غروب نمی‌کند.

و ما هرگز فراموش نخواهیم کرد که این تو بودی که نام ایران را بر بلندای عزت نشاندی و آن را بر زبان آزادگان جهان جاری ساختی.

این تو بودی که به ما آموختی می‌توان در برابر همه دنیا ایستاد و تنها زیر بیرق ابالفضل العباس(ع) بود…

این تو بودی که به این ملت آبرو بخشیدی؛ عزتی که نه با زر خریدنی بود و نه با زور گرفتنی…

اگر امروز ایران سربلند ایستاده است، اگر پرچمش با افتخار بر فراز قله‌های مقاومت به اهتزاز درآمده، اگر نام این سرزمین لرزه بر دل دشمنان و امید بر دل آزادگان می‌اندازد، همه وامدار مجاهدت توست، ‌محبوب دلها…

رهبر مهربانم؛ در این روزهای سخت و دلتنگی، وجودمان هنوز به همان یک جمله‌ات گرم است؛ همان جمله‌ای که امروز مرهم همه زخم‌های ما شده است… آنجا که در یکی از دیدارهایت جوانی در میان جمعیت فریاد می‌زند: “آقا دوست داریم” و شما هم مثل همیشه با لبخند ملیح همیشگی‌، پاسخ می‌دهید: «شما می‌گویید منو دوست دارید در حالی که منو می‌بینید، اما من شما را ندیده دوستتون دارم»… ولی حالا نوبت ماست که خدمت شما عرضه بداریم؛ رهبر شهیدم امروز ما دیگر تو را نمی‌بینیم، اما بیشتر از هر زمانی دوستت داریم.

دوستت داریم با اشک…

با دلتنگی…

با تمام ضربان‌های قلبی که هنوز با نام تو می‌تپد.

آقای عزیز ایران، مطمئن باش تا آخرین نفس، خونخواه تو خواهیم ماند و نخواهیم گذاشت، دشمنانت حتی لحظه‌ای رنگ آرامش را به خود ببینند.

راه تو، عهد ماست و این عهد، تا آخرین قطره خون این ملت باقی خواهد ماند.

و حالا که در جوار سیدالشهدا(ع) آرام گرفته‌ای دست ما را رها مکن و در پیشگاه خداوند متعال شفیع ما باش…

بی‌شک امروز دنیا فهمید که وداع با تو برای ما پایان راه نیست، بلکه آغاز دلتنگی مردمی است که تا همیشه، هرگاه نام ایران را بر زبان بیاورند، نام تو را نیز با افتخار، اشک و احترام زمزمه خواهند کرد چرا که باورمان این است که راه با رفتن تو تمام نمی‌شود…

و تاریخ خواهد نوشت که ما از میان غبار این روزها با امیدی که بر جا گذاشتی، همچنان راهت را پر قدرت‌تر از هر زمانی ادامه خواهیم داد …

سیده لیلا آقامیری

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا